غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
555
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نشان چنان اقتضا نمود كه پيش از آنكه اختلال بامور ملك و مال راه يابد رايات ظفر مآل قرين دولت و اقبال بصوب ماوراء النهر شتابد و امير مضراب جاكو و امير حسين صوفى ترخان و امير عليكه كوكلتاش را به ضبط خراسان تعيين نموده اعلام نصرت اعلام از دار السلطنة هراة بجانب كنار آب آمويه نهضت نمود و در منزل دره رنگى امير سيد خواجه بن شيخ على بهادر از سمرقند به خدمت رسيده بعز بساط استسعاد يافت و كيفيت حال ميرزا خليل سلطان را مشروح معروض داشت آنحضرت بعد از تقديم مشورت امير جلال الدين فيروز شاه بن ارغونشاه را جهة تعمير برج و باره دار السلطنه هراة كه از ايام استيلاء امير تيمور گوركان تا آنزمان ويران بود بازگردانيد و سيد امير خواجه را بطوس فرستاد تا قلعه آنحدود را تعمير نمايد و بنفس نفيس عازم سمرقند شده چون در لنگر شيخزاده با يزيد اتفاق نزول افتاد ميرزا سلطان حسين كه در تركستان با امرا مخالفت كرده بود بملازمت شتافت و باصناف الطاف اختصاص يافت و از همان منزل خاقان سعيد امير حمزه فتوقو را برسم رسالت نزد اميرزاده خليل سلطان فرستاد و پيغام داد كه تو مرا بجاى فرزند و برادرى بلكه بجان گرامى برابرى و هرچه تمنا داشته باشى از ملك و مال دريغ نيست اما كبرسن و تجارب ايام و معرفت و مقادير طوايف انام در انتظام مهام سلطنت دخلى تمام دارد و اگر امرا بسبب بعد مسافت و توهم مس آفت در غيبت ما اتفاقى كردهاند حاليا بايد كه بقدم بصيرت پيش آئى و بر آنچه متضمن استقامت مملكت باشد با ما اتفاق نمائى و رايات ظفر آيات از اندخود گذشته بساحل جيحون رسيد و در آن مرحله امير شاه ملك از بخارا آمده خبر سلامتى شاهزادگان عظام رسانيد و موجب ابتهاج خاطر انور گرديد و مقارن آنحال ايلچى ميرزا خليل سلطان شرف بساط بوس دريافته بوسيله امراء ملك آرا عرضه داشت نمود كه چون اين معنى معين است كه آنحضرت خراسان را بمصلحت ضبط ماوراء النهر بازنخواهند گذاشت اميد آنكه بسعادت و معاودت فرموده حكومت آن مملكت را به بنده بازگذارند تا بنيابت آنحضرت شرايط عدالت بتقديم رسانم و مادام الحيواة در مقام فرزندى و خدمت گارى باشم خاقان سعيد اين ملتمس را اجابت فرمود و امير شاه ملك را جهة آوردن شاه - زادگان ببخارا فرستاد و عنان يكران بجانب دار السلطنة هراة انعطاف داد چون بايد خود رسيد اميرزاده سلطان حسين بيموجبى فرار نموده بدانجانب آب رفت و همدران ايام خبر متواتر شد كه ميرزا خليل از سمرقند بيرون آمده عازم كنار آب جيحون است لاجرم امراء شهر بخارا را بازگذاشته اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان را بپايهء سرير اعلى آوردند و امير شاه ملك بضبط كنار آب مأمور گشته چون بدانجا رسيد عرضه داشتى ارسال نمود مضمون آنكه از طرف سمرقند ميرزا ميرك احمد و امير شمس الدين عباس و امير ارغونشاه آمدهاند اگر نواب كامياب امير شيخ نور الدين را بدين جانب فرستند تا با ايشان سخن گويد مناسب دولت خواهد بود آنحضرت فرمود كه شمس الدين و ارغون